محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
16
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پروردگار ماندنيست كه صاحب جلال و ارجمندى است » و هم گفتهء او تعالى : * ( لا إِله إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه 28 : 88 ) * [ 1 ] يعنى خدايى جز او نيست . همه چيز جز ذات وى فانى است » . به گفتهء او عز و جل همه چيز جز او فنا شود و شب و روز ظلمت و نور را كه به مصلحت خلق آفريد چنان كه او جل ثناؤه فرموده فانى و هالك باشند و هم لو جل و عز فرموده : « و چون خورشيد تاريك شود » [ 2 ] يعنى كور شود و نور آن برود و اين به هنگام رستاخيز باشد و اين محتاج تفصيل نيست كه همه موحدان از اهل اسلام و اهل تورات و انجيل و گبر بدان معترفند و قومى از نا موحدان منكر آنند كه در اين كتاب بر سر توضيح خطاى گفتارشان نيستم و آنها كه اعتراف دارند كه جهان فنا شود و جز خداى يگانه نماند معترفند كه خداى عز و جل پس از فنا زنده شان كند و پس از هلاكشان برانگيزد به خلاف گروهى از بتپرستان كه معترف فنا و منكر حشر باشند . سخن در دلائل آنكه خدا عز و جل قديم است و پيش از همه چيز بوده و او تعالى ذكره همه چيز را بقدرت خويش آفريده است . دليل سخن آنكه هر چه در جهان ديده شود جسم باشد يا به جسم وابسته باشد و هر چه جسم باشد يا جدا باشد يا پيوسته و هر چه جدا باشد فرض ائتلاف آن با غير رود و هر چه پيوسته باشد فرض جدائى آن رود . و چون يكى نابود شود ديگرى نيز نابود شود و چون دو جزء با هم پيوندد مسلم باشد كه پيوستگى حادث باشد و چون جدا شود مسلم باشد كه جدايى حادث باشد . و چون همه موجودات جهان از جسم و وابسته به جسم چنين باشد و آنچه نديدهايم و از جنس ديده ها باشد و هر چه به حادث پيوسته باشد و بى گفتگو حادث باشد اگر پيوسته باشد فراهم
--> [ 1 ] سورهء 28 آيهء 88 [ 2 ] سورهء 81 آيهء 1